FIL
FIL Filipino
M'Cheyne Bible Journey
Plano sa Pagbasa ng Bibliya — M'Cheyne Isang Taon
Sundin itong Bible Reading Plan sa apat na sipi sa isang araw—ang Lumang Tipan minsan at ang Bagong Tipan at Mga Awit dalawang beses sa isang taon.
KO Koreano
EN Ingles
CN Intsik
JP Hapon
PH mga wika sa Pilipinas
HI Hindi
BN Bengali
TA Tamil
TE Telugu
ML Malayalam
FA Persiyano
MY Burmese
NE Nepali
MR Marathi
KN Kannada
HA Hausa
YO Yoruba
SW Swahili
IG Igbo
ID Indones
PT Portuges
VI Biyetnames
AR Arabe
RU Ruso
UK Ukrainiano
RO Rumano
IT Italyano
FI Pinlandes
TO Tongan
HR Kroatyano
SR Serbiano
TR Turko
HU Unggaro
PL Polako
SK Eslobako
LA Latin
NL Olandes
CS Tseko
FR Pranses
ES Espanyol
DE Aleman
OT Iba pang mga wika
Pagkumpirma ng pagbabasa
Natapos mo ba itong M'Cheyne day?
Kumpirmahin ito upang markahan ang araw na ito na kumpleto sa iyong tsart ng pag-unlad ng M'Cheyne.
여호수아 2
Rahab Hides the Spies
1یوشع، دو جاسوس از شطیم به آن طرف رود اردن فرستاد تا وضعیت آن سرزمین و بخصوص شهر اریحا را بررسی کنند. وقتی آنها به آن شهر رسیدند، به خانهٔ زنی روسپی به نام راحاب رفتند تا شب را در آنجا بگذرانند.
2همان شب به پادشاه اریحا خبر رسید که چند جاسوس اسرائیلی وارد شهر شدهاند.
3پادشاه افرادی را با این پیغام نزد راحاب فرستاد: «مردانی را که به خانهٔ تو آمدهاند به ما تحویل بده، زیرا آنها جاسوس هستند.»
4اما راحاب که آن دو مرد را پنهان کرده بود، گفت: «آنها پیش من آمدند، ولی نفهمیدم چه کسانی بودند.
5هنگامی که هوا تاریک شد، پیش از بسته شدن دروازهها از شهر خارج شدند و من نمیدانم کجا رفتند. اگر به دنبال آنها بشتابید میتوانید به ایشان برسید.»
6(ولی راحاب آن دو مرد را به پشت بام برده، ایشان را زیر تودهای از ساقههای کتان که در آنجا گذاشته بود، مخفی کرده بود.)
7پس مأمورانِ پادشاهِ اریحا در جستجوی آن دو نفر تا کرانهٔ رود اردن پیش رفتند و همین که آنها از شهر خارج شدند، دروازههای شهر را از پشت سر ایشان بستند.
The Oath of Rahab and the Spies
8شب، پیش از آنکه آن دو مرد بخوابند، راحاب نزد ایشان به پشت بام رفت
9و به آنها گفت: «من شک ندارم که خداوند، سرزمین ما را به شما خواهد داد. ترس شما بر ما مستولی شده و هر کس نام اسرائیل را میشنود از ترس میلرزد.
10زیرا شنیدهایم که چگونه هنگام خروج از مصر، خداوند از میان دریای سرخ راه خشکی برای شما پدید آورد تا از آن بگذرید! خبر داریم که به سیحون و عوج، پادشاهان اموریها که در شرق اردن بودند، چه کردید و چگونه آنها و مردمانشان را نابود ساختید.
11وقتی این خبرها را شنیدیم، ترس وجود ما را فرا گرفت و جرأت خود را از دست دادیم؛ زیرا یهوه خدای شما، خدای آسمان و زمین است و مانند او خدایی نیست.
12حال از شما میخواهم که به نام خداوند برای من قسم بخورید و نشانهای به من بدهید
13که وقتی شهر اریحا را تصرف نمودید، در ازای کمکی که به شما کردم، مرا همراه پدر و مادر و خواهران و برادرانم و خانوادههای آنها حفظ کنید تا کشته نشویم.»
14آن دو مرد جواب دادند: «اگر در مورد ما با کسی سخن نگویی، به جان خود قسم میخوریم که وقتی خداوند این سرزمین را به ما داد، ترتیبی بدهیم که به تو و بستگانت آسیبی نرسد.»
15خانهٔ راحاب بر دیوار شهر قرار داشت، پس او آن دو مرد را با طناب از پنجرهٔ اتاقش پایین فرستاد.
16سپس به ایشان گفت: «به کوه فرار کنید و سه روز در آنجا پنهان شوید تا مأمورانی که به جستجوی شما رفتهاند بازگردند. آنگاه میتوانید به راه خود ادامه دهید.»
17-18 آن دو نفر پیش از رفتن به او گفتند: «وقتی ما به این شهر حمله کردیم، تو پدر و مادر و برادران و خواهران و خانوادههای آنها را در خانهٔ خود جمع کن و این طناب قرمز را به همین پنجره ببند. اگر این کار را نکنی و آسیبی به شما برسد، ما در برابر قسمی که خوردهایم مسئول نخواهیم بود.
19اگر کسی از خانه بیرون برود، خونش به گردن خودش است و ما مسئول مرگش نخواهیم بود. ما قسم میخوریم کسانی که در این خانه بمانند کشته نشوند و به ایشان کوچکترین آسیبی نرسد.
20اما اگر تو دربارهٔ ما با کسی سخن بگویی، این قسم باطل میشود.»
21راحاب گفت: «آنچه را که گفتید میپذیرم.» سپس ایشان را روانه کرد و طناب قرمز را به پنجره بست.
The Spies Return and Report
22آن دو به کوه رفتند و سه روز در آنجا ماندند. تعقیبکنندگان همهٔ راهها را جستجو کردند و چون ایشان را نیافتند، ناچار به شهر بازگشتند.
23آنگاه آن دو نفر از کوه به زیر آمده، از رود اردن عبور نمودند و نزد یوشع بازگشتند و آنچه برایشان اتفاق افتاده بود به او گزارش دادند.
24آنها به یوشع گفتند: «خاطرجمع هستیم که خداوند تمام آن سرزمین را به ما بخشیده است، زیرا مردم آنجا از ترس ما روحیهٔ خود را باختهاند!»
시편 123, 124, 125
Eyes Lifted in Hope of Mercy
1به سوی تو چشمان خود را برمیافرازم، ای خدایی که در آسمانها نشسته و حکمرانی میکنی!
2چنانکه غلامان و کنیزان از اربابان خود رحمت و کمک انتظار دارند چشمان ما نیز بر یهوه، خدای ما دوخته شده است تا بر ما رحمت فرماید.
3ای خداوند، بر ما رحمت فرما! بر ما رحمت فرما، زیرا به ما اهانت بسیار شده است.
4جانمان به لب رسیده است از تمسخر گستاخان و تحقیر متکبران.
Salvation like a Bird Escaped from the Snare
1اگر خداوند با ما نمیبود چه میشد؟ بگذار اسرائیل بگوید:
2اگر خداوند با ما نمیبود هنگامی که دشمنان بر ما یورش آوردند،
3آنها در خشم آتشین خود ما را زنده میبلعیدند!
4سیل ما را با خود میبُرد و آبها از سر ما میگذشت.
5آری، در گردابها غرق میشدیم!
6سپاس بر خداوند که نگذاشت ما شکار دندانهای آنها شویم.
7همچون پرنده، از دام صیاد گریختیم. دام پاره شد و ما نجات یافتیم.
8مددکار ما خداوند است که آسمان و زمین را آفرید.
The Lord Who Surrounds and Keeps like the Mountains
1آنانی که بر خداوند توکل دارند، مانند کوه صهیون، همیشه ثابت و پا برجا هستند.
2چنانکه کوهها گرداگرد شهر اورشلیم هستند، همچنان خداوند گرداگرد قوم خود است و تا ابد از آنها محافظت میکند!
3گناهکاران در سرزمین نیکوکاران همیشه حکمرانی نخواهند کرد، و گرنه نیکوکاران نیز دست خود را به گناه آلوده خواهند کرد.
4ای خداوند، به نیکوکاران و آنانی که دلشان با تو راست است، احسان کن،
5اما آنانی را که به راههای کج خود میروند، با سایر بدکاران مجازات کن.
이사야 62
Zion's New Name and the Unceasing Watchmen
1من برای اورشلیم دعا خواهم کرد و ساکت نخواهم نشست تا آن هنگام که اورشلیم نجات یابد و پیروزی او مانند مشعلی در تاریکی بدرخشد.
2ای اورشلیم، قومها پیروزی تو را به چشم خواهند دید و پادشاهان شکوه و عظمت تو را مشاهده خواهند کرد. خداوند نام جدیدی بر تو خواهد نهاد،
3و تو برای خداوند تاج افتخار خواهی بود.
4تو را دیگر «شهر متروک» نخواهند خواند و اسرائیل را «سرزمین ترک شده» نخواهند نامید. نام جدید تو «شهر محبوب خدا» و نام جدید اسرائیل، «عروس خدا» خواهد بود، زیرا خداوند به تو رغبت خواهد داشت و اسرائیل را همسر خود خواهد دانست.
5همانگونه که یک مرد جوان، دوشیزهای را به عقد خود درمیآورد، آفرینندهٔ تو نیز تو را همسر خود خواهد ساخت. همانگونه که داماد به تازه عروسش دل میبندد، خداوند نیز به تو دل خواهد بست.
6-7 ای اورشلیم، بر حصارهایت دیدبانانی گماشتهام که روز و شب دعا میکنند. آنان ساکت نخواهند شد تا هنگامی که خداوند به وعدههایش عمل کند. ای کسانی که دعا میکنید، خداوند را آرامی ندهید تا هنگامی که اورشلیم را استوار کند و آن را محل عبادت تمام مردم جهان سازد.
8خداوند برای اورشلیم قسم خورده و با قدرت خویش به آن عمل خواهد کرد. او گفته است: «دیگر اجازه نخواهم داد دشمنان تو بر تو یورش آورند و غله و شرابت را که برایش زحمت کشیدهای غارت کنند.
9ساکنان تو نانی را که از غلهٔ خود به دست آوردهاند خواهند خورد و خداوند را شکر خواهند گفت؛ آنها شرابی را که با دست خود درست کردهاند در صحن خانهٔ خداوند خواهند نوشید.»
10ای مردم اورشلیم از شهر خارج شوید و جادهای برای بازگشت قوم خود آماده سازید! سنگها را از سر راه بردارید و پرچم را برافرازید تا قومها آن را ببینند و بدانند
11که خداوند به تمام مردم جهان اعلام میکند که به شما بگویند: «ای مردم اورشلیم، خداوند به نجات شما میآید و قوم خود را که آزاد ساخته است همراه خود میآورد!»
12ای مردم اورشلیم، شما «قوم مقدّس خدا» و «نجات یافتگان خداوند» نامیده خواهید شد و اورشلیم «شهر محبوب خدا» و «شهر مبارک خداوند» خوانده خواهد شد.
마태복음 10
Jesus Sends Out the Twelve Apostles
1آنگاه عیسی دوازده شاگردش را نزد خود فرا خواند و به ایشان اقتدار داد تا ارواح پلید را بیرون کنند و هر نوع بیماری و مرض را شفا دهند.
2این است نامهای آن دوازده رسول:شمعون (معروف به پِطرُس) و آندریاس (برادر پطرس)؛ یعقوب (پسر زِبِدی) و یوحنا (برادر یعقوب)
3فیلیپ، بَرتولما، توما، متی (باجگیر معروف)، یعقوب (پسر حلفی)، تَدّای،
4شمعون (عضو حزب فداییان) و یهودا اِسخریوطی (کسی که در آخر به عیسی خیانت کرد).
5عیسی این دوازده رسول را با این دستورالعملها به مأموریت فرستاد و به ایشان فرمود: «نزد غیریهودیان و سامریان نروید،
6بلکه فقط نزد قوم اسرائیل بروید که گوسفندان گمشدهٔ خدا هستند.
7بروید و به ایشان اعلام کنید که ملکوت آسمان نزدیک است.
8بیماران را شفا دهید، مردگان را زنده کنید، جذامیها را شفا بخشید، و ارواح پلید را از وجود افراد بیرون کنید. مفت دریافت کردهاید، مفت هم بدهید.
9در کمربندهایتان، سکههای طلا یا نقره یا مس با خود نبرید،
10حتی کولهبار و کفش و لباس اضافی و چوبدستی نیز برندارید. بگذارید مردم از شما پذیرایی کنند، زیرا کارگر مستحق مزد خویش است.
11هرگاه وارد شهر یا دهکدهای میشوید، شخص شایستهای را بجویید، و تا هنگام ترک آن محل، در خانهاش بمانید.
12وقتی وارد خانهای میشوید، برای آن خیر و برکت بطلبید.
13اگر معلوم شود که آن خانه شایسته است، خیر و برکتی که برای آن طلبیدید، بر آن قرار خواهد گرفت. اگر شایسته نباشد، برکت به خودتان باز خواهد گشت.
14اگر اهل خانهای یا شهری به شما اجازۀ ورود ندادند، و یا به سخنانتان گوش نسپردند، گرد و خاک آنجا را به هنگام ترک محل، از پاهایتان بتکانید.
15براستی به شما میگویم که در روز داوری، وضع شهرهای فاسد سُدوم و غموره بهتر از وضع چنین شهری خواهد بود.
Coming Persecutions Foretold
16«من شما را همچون گوسفندان به میان گرگها میفرستم. پس مانند مار، هوشیار باشید و مثل کبوتر، بیآزار.
17اما مراقب باشید، زیرا مردم شما را گرفته، به محاکم خواهند سپرد، و در کنیسهها شلّاق خواهند زد.
18بله، به خاطر من شما را برای محاکمه نزد والیان و پادشاهان خواهند برد. اما این فرصتی خواهد بود تا دربارهٔ من به فرمانروایان و غیریهودیان شهادت دهید.
19«وقتی شما را بازداشت میکنند، نگران نباشید که چگونه پاسخ دهید یا چه بگویید، زیرا کلمات مناسب بهموقع به شما عطا خواهد شد.
20زیرا این شما نیستید که سخن خواهید گفت، بلکه روح پدر شماست که از طریق شما سخن خواهد گفت.
21«برادر، برادر خود را و پدر، فرزندش را تسلیم مرگ خواهد کرد. فرزندان بر ضد والدین خود برخاسته، سبب قتل آنان خواهند شد.
22همۀ مردم به خاطر من از شما متنفر خواهند شد. اما هر که تا به آخر، زحمات را تحمل کند، نجات خواهد یافت.
23«هرگاه شما را در شهری آزار رسانند، به شهری دیگر بگریزید. براستی به شما میگویم که پیش از آنکه بتوانید به تمام شهرهای اسرائیل بروید، پسر انسان خواهد آمد.
24شاگرد از استاد خود و غلام از اربابش والاتر نیستند.
25کافی است که شاگرد مانند استاد خود شود، و غلام نیز مانند اربابش. اگر مرا که سرپرست خانواده هستم، رئیس ارواح پلید نامیدند، اعضای خانوادهام را با چه نامهای بدتری خواهند خواند.
Fear Him Who Is to Be Feared
26ولی از آنان که شما را تهدید میکنند نترسید، زیرا زمان آن خواهد رسید که هر آنچه پنهان است، آشکار شود، و همگان از آنچه مخفی است، آگاه گردند.
27«سخنانی که اکنون در تاریکی به شما میگویم، آنها را در روز روشن بیان کنید. هر چه را که در گوش شما میگویم، بر بامها اعلام کنید تا همه بشنوند!
28«نترسید از کسانی که میتوانند فقط جسمتان را بکُشند، اما نمیتوانند به روحتان آسیبی برسانند. فقط از خدا بترسید که قادر است هم بدن و هم روح شما را در جهنم هلاک کند.
29قیمت دو گنجشک چقدر است؟ یک پول سیاه . اما حتی یک گنجشک هم بدون آگاهی پدر شما بر زمین نمیافتد.
30حتی موهای سر شما نیز شمارش شده است.
31پس نگران نباشید، زیرا ارزش شما بیشتر از هزاران گنجشک است.
32«هر که نزد مردم مرا اقرار کند، من نیز او را در حضور پدر آسمانی خود اقرار خواهم کرد.
33اما هر که مرا نزد مردم انکار کند، من نیز در حضور پدر آسمانی خود، او را انکار خواهم کرد.
Not Peace, but a Sword
34«گمان مبرید که آمدهام صلح به زمین بیاورم! نیامدهام تا صلح بیاورم، بلکه تا شمشیر بیاورم.
35من آمدهام تا ”پسر را علیه پدرش، دختر را علیه مادرش، و عروس را علیه مادرشوهرش برانگیزم.
36بهطوری که اهل خانۀ شخص، دشمنان او خواهند بود.“
37«اگر پدر یا مادر خود را بیش از من دوست بدارید، شایسته نیستید که از آنِ من باشید؛ و اگر پسر یا دختر خود را بیش از من دوست بدارید، شایسته نیستید که از آنِ من باشید.
38هر که حاضر نباشد صلیب خود را بردارد و از من پیروی کند، شایسته نیست که از آنِ من باشد.
39هر که بخواهد جان خود را حفظ کند، آن را از دست خواهد داد؛ اما هر که جانش را به خاطر من از دست بدهد، آن را خواهد یافت.
Rewards for Receiving a Disciple
40«هر که شما را بپذیرد، مرا پذیرفته است؛ و هر که مرا بپذیرد، فرستندۀ مرا پذیرفته است.
41هر که پیامبری را بهعنوان فرستادهای از سوی خدا بپذیرد، خود نیز پاداش یک پیامبر را دریافت خواهد کرد، و هر که شخص صالحی را به خاطر صالح بودنش بپذیرد، پاداشی مانند پاداش او خواهد یافت.
42و اگر کسی به این کوچکان، از آن رو که شاگرد منند، حتی یک لیوان آب خنک بدهد، براستی به شما میگویم، بیپاداش نخواهد ماند.»