KO
KO 한국어
EN 영어
CN 중국어
JP 일본어
PH 필리핀어권
HI 힌디어
BN 벵골어
TA 타밀어
TE 텔루구어
ML 말라얄람어
FA 페르시아어
MY 버마어
NE 네팔어
MR 마라티어
KN 칸나다어
HA 하우사어
YO 요루바어
SW 스와힐리어
IG 이그보어
ID 인도네시아어
PT 포르투갈어
VI 베트남어
AR 아랍어
RU 러시아어
UK 우크라이나어
RO 루마니아어
IT 이탈리아어
FI 핀란드어
TO 통가어
HR 크로아티아어
SR 세르비아어
TR 튀르키예어
HU 헝가리어
PL 폴란드어
SK 슬로바키아어
LA 라틴어
NL 네덜란드어
CS 체코어
FR 프랑스어
ES 스페인어
DE 독일어
OT 기타 언어
통독 확인
이 일차의 맥체인 본문을 완료했나요?
확인 버튼을 누르면 마이페이지 맥체인 진도표에 완료로 기록됩니다.
열왕기상 1
David in His Old Age and Abishag the Shunammite
1داوود پادشاه بسیار پیر شده بود و هر چند او را با لحاف میپوشاندند، ولی گرم نمیشد.
2مشاورانش به او گفتند: «درمان تو در این است که یک دختر جوان از تو پرستاری کند و در آغوشت بخوابد تا گرم بشوی.»
3-4 پس در سراسر کشور اسرائیل گشتند تا زیباترین دختر را برای او پیدا کنند. سرانجام دختری بسیار زیبا به نام ابیشگ از اهالی شونم انتخاب شد. او را نزد پادشاه آوردند و او مشغول پرستاری از پادشاه شد، ولی پادشاه با او نزدیکی نکرد.
Adonijah Sets Himself Up as King
5-6 پس از مرگ ابشالوم، پسر بعدی پادشاه به نام ادونیا که مادرش حجیت بود، به این فکر افتاد تا بر تخت سلطنت بنشیند. از این رو ارابهها و ارابهرانان و یک گارد پنجاه نفره برای خود گرفت. ادونیا جوانی بود خوشاندام، و پدرش داوود پادشاه در تمام عمرش هرگز برای هیچ کاری او را سرزنش نکرده بود.
7ادونیا نقشهٔ خود را به اطلاع یوآب و اَبیّاتار کاهن رساند و آنها نیز قول دادند از او حمایت کنند.
8اما صادوق کاهن، بنایا، ناتان نبی، شمعی، ریعی و محافظان داوود از ادونیا حمایت نکردند.
9یک روز ادونیا به عین روجل رفت و در محلی به نام «سنگِ مار» مهمانی مفصلی ترتیب داد و گاوان و گوسفندان ذبح کردند. او پسران دیگر پادشاه و مقامات دربار را که از یهودا بودند دعوت کرد تا در جشن شرکت کنند.
10اما او ناتان نبی و بنایا و محافظان دربار و برادر ناتنی خود سلیمان را به آن مهمانی دعوت نکرد.
The Counsel of Nathan and Bathsheba
11پس ناتان نبی نزد بَتشِبَع مادر سلیمان رفت و به او گفت: «آیا میدانی که ادونیا پسر حجیت، خود را پادشاه نامیده و پادشاه ما داوود از این موضوع بیخبر است؟
12اگر میخواهی جان خودت و پسرت سلیمان را نجات بدهی، آنچه میگویم، انجام بده.
13پیش داوود پادشاه برو و به او بگو: ”ای پادشاه، مگر قسم نخوردی که پسر من سلیمان بعد از تو پادشاه بشود؟ پس چرا حالا ادونیا پادشاه شده است؟“
14همان وقت که تو مشغول صحبت کردن با داوود هستی، من هم میآیم و حرف تو را تأیید میکنم.»
15پس بَتشِبَع به اتاق پادشاه رفت. داوود پادشاه خیلی پیر شده بود و ابیشگ از او پرستاری میکرد.
16بَتشِبَع جلو رفت و تعظیم کرد. پادشاه پرسید: «چه میخواهی؟»
17بَتشِبَع جواب داد: «ای پادشاه، برای این کنیزتان به خداوند، خدای خود قسم خوردید که بعد از شما پسرم سلیمان بر تختتان بنشیند؛
18ولی حالا ادونیا به جای او پادشاه شده است و شما از این موضوع بیخبرید.
19ادونیا جشن بزرگی گرفته و گاوان و گوسفندان زیادی قربانی کرده و تمام پسرانتان را با اَبیّاتار کاهن و یوآب فرماندهٔ سپاهتان به این جشن دعوت کرده اما خدمتگزارت سلیمان را دعوت نکرده است.
20حال ای پادشاه، تمام قوم اسرائیل منتظرند تا ببینند شما چه کسی را به جانشینی خود انتخاب میکنید.
21اگر زودتر تصمیم نگیرید، هنگامی که سرورم پادشاه نزد پدران خود بیارامد، با من و پسرم سلیمان مثل یک خطاکار رفتار خواهند کرد.»
22-23 وقتی بَتشِبَع مشغول صحبت بود، به پادشاه خبر دادند که ناتان نبی میخواهد به حضور پادشاه شرفیاب شود. ناتان داخل شد و به پادشاه تعظیم کرد
24و گفت: «ای سرور من، آیا شما ادونیا را جانشین خود کردهاید تا بر تخت سلطنت بنشیند؟
25زیرا امروز ادونیا جشن بزرگی بر پا کرده و گاوان و گوسفندان بسیاری قربانی کرده و پسرانتان را با اَبیّاتار کاهن و فرماندهان سپاهتان به این جشن دعوت کرده است. هم اکنون ایشان میخورند و مینوشند و خوش میگذرانند و فریاد میزنند: زنده باد ادونیای پادشاه!
26اما من و صادوق کاهن و بنایا و خدمتگزارت سلیمان به آن جشن دعوت نشدهایم!
27آیا این کار با اطلاع پادشاه انجام گرفته است؟ پس چرا پادشاه به ما نگفتهاند که چه کسی را به جانشینی خود برگزیدهاند؟»
David Commands That Solomon Be Made King
28با شنیدن این حرفها، پادشاه دستور داد بَتشِبَع را احضار کنند. پس بَتشِبَع به اتاق برگشت و در حضور پادشاه ایستاد.
29آنگاه پادشاه چنین گفت: «به خداوند زنده که مرا از تمام خطرات نجات داده، قسم میخورم که
30همانطور که قبلاً در حضور خداوند، خدای اسرائیل برایت قسم خوردم، امروز کاری میکنم که پسرت سلیمان بعد از من پادشاه شود و بر تخت سلطنت من بنشیند!»
31آنگاه بَتشِبَع در حضور پادشاه تعظیم کرد و گفت: «پادشاه همیشه زنده بماند!»
32سپس پادشاه گفت: «صادوق کاهن و ناتان نبی و بنایا پسر یهویاداع را پیش من بیاورید.» وقتی آنها به حضور پادشاه شرفیاب شدند،
33پادشاه به ایشان گفت: «همراه درباریان من، سلیمان را به جیحون ببرید. او را بر قاطر مخصوص من سوار کنید
34و صادوق کاهن و ناتان نبی وی را در آن شهر به عنوان پادشاه اسرائیل تدهین کنند. بعد شیپورها را به صدا درآورید و با صدای بلند بگویید: زنده باد سلیمان پادشاه!
35سپس سلیمان را همراه خود به اینجا برگردانید و او را به نام پادشاه جدید بر تخت سلطنت من بنشانید، چون من وی را رهبر قوم اسرائیل و یهودا تعیین کردهام.»
36بنایا پسر یهویاداع جواب داد: «آمین! باشد که خداوند، خدایت برای این کار به ما توفیق دهد.
37همانطور که خداوند با تو بوده است، با سلیمان پادشاه هم باشد و سلطنت او را از سلطنت تو شکوهمندتر کند.»
38پس صادوق کاهن، ناتان نبی و بنایا با محافظان دربار، سلیمان را بر قاطر داوود پادشاه سوار کردند و به جیحون بردند.
39در آنجا صادوق کاهن، ظرف روغن مقدّس را که از خیمهٔ عبادت آورده بود، گرفته و روغن آن را بر سر سلیمان ریخته، او را تدهین نمود. بعد شیپورها را نواختند و تمام مردم فریاد برآوردند: «زنده باد سلیمان پادشاه!»
40سپس همه با هم شادیکنان به اورشلیم برگشتند. صدای ساز و آواز آنها چنان بلند بود که زمین زیر پایشان میلرزید!
Adonijah Flees in Fear and Grasps the Horns of the Altar
41ادونیا و مهمانانش به آخر جشن نزدیک میشدند که این سر و صدا به گوششان رسید. وقتی یوآب صدای شیپورها را شنید پرسید: «چه خبر است؟ این چه غوغایی است که در شهر بر پا شده؟»
42حرف او هنوز تمام نشده بود که یوناتان پسر اَبیّاتار کاهن از راه رسید. ادونیا به او گفت: «داخل شو! تو جوان خوبی هستی و بیشک خبری خوش برایم آوردهای!»
43یوناتان گفت: «خیر! سرورمان داوود پادشاه، سلیمان را جانشین خود کرده است!
44-45 او سلیمان را بر قاطر مخصوص خود سوار کرده، همراه صادوق کاهن، ناتان نبی، بنایا و محافظان پادشاه به جیحون فرستاده است. صادوق و ناتان، سلیمان را به عنوان پادشاه جدید تدهین کردهاند! اینک آنها برگشتهاند و از این جهت تمام شهر جشن گرفتهاند و شادی میکنند. این هلهلهٔ شادی از خوشحالی مردم است!
46سلیمان بر تخت سلطنت نشسته است
47و درباریان برای عرض تبریک نزد داوود پادشاه میروند و میگویند: خدای تو سلیمان را مشهورتر از تو بگرداند و سلطنت او را بزرگتر و باشکوهتر از سلطنت تو بسازد؛ و داوود پادشاه نیز در بستر خود سجده کرده
48به دعاهای خیر ایشان اینطور جواب میدهد: سپاس بر خداوند، خدای اسرائیل که به من طول عمر داده است تا با چشمان خود ببینم که خدا پسرم را برگزیده است تا بر تخت سلطنت من بنشیند و به جای من پادشاه شود!»
49میهمانان ادونیا وقتی این خبر را شنیدند، ترسیدند و پا به فرار گذاشتند.
50ادونیا از ترس سلیمان به خیمهٔ عبادت پناه برد و شاخهای مذبح را به دست گرفت.
51به سلیمان خبر دادند که ادونیا از ترس او به عبادتگاه پناه برده و شاخهای مذبح را به دست گرفته است و میگوید: «سلیمان برای من قسم بخورد که مرا نخواهد کشت.»
52سلیمان گفت: «اگر ادونیا رفتار خود را عوض کند، مویی از سرش کم نخواهد شد. در غیر این صورت سزای او مرگ است.»
53سپس سلیمان افرادی را فرستاد تا ادونیا را از عبادتگاه بیرون بیاورند. ادونیا آمد و در حضور سلیمان پادشاه تعظیم کرد. سلیمان به او گفت: «میتوانی به خانهات برگردی.»
갈라디아서 5
Keep the Freedom Christ Has Given
1پس، اکنون که مسیح شما را آزاد کرده است، بکوشید آزاد بمانید و بار دیگر اسیر قید و بند شریعت نشوید.
2به آنچه من پولس میگویم با دقت توجه نمایید: اگر تصور میکنید که با ختنه شدن و انجام احکام مذهبی میتوانید مقبول خدا گردید، در آن صورت مسیح دیگر نمیتواند شما را رستگار سازد.
3باز تکرار میکنم هر که بخواهد با ختنه شدن، خدا را خشنود سازد، مجبور است بقیهٔ احکام شریعت را نیز یک به یک حفظ کند، و گرنه محکوم به هلاکت ابدی است.
4اگر بخواهید با حفظ دستورهای مذهبی مقبول خدا شوید، مسیح برای شما هیچ فایدهای نخواهد داشت و از فیض و لطف الهی محروم خواهید ماند.
5ولیکن ما به یاری روحالقدس، و بهواسطۀ ایمانی که داریم، با اشتیاقِ تمام منتظریم که امیدمان جامۀ عمل بپوشد، این امید که در حضور خدا بیگناه محسوب شویم.
6برای ما که با مسیحْ عیسی پیوندی تنگاتنگ یافتهایم، دیگر نه ختنه شدن اهمیتی دارد و نه ختنه نشدن. تنها چیزی که مهم است، ایمانی است که از آن محبت بجوشد.
7در این مسابقه خوب میدویدید! چه کسی بر سرِ راهتان مانع گذاشت تا از اطاعت از راستی بازایستید؟
8بدون شک، این امر از جانب خدا نیست، چون او خودش شما را دعوت کرده تا بهوسیلۀ مسیح آزاد شوید.
9این تعلیم غلط مانند مقدار کمی خمیرمایه است که تمام خمیر را وَر میآوَرَد.
10مطمئنم خداوند شما را در خصوص این مطلب با من همعقیده خواهد ساخت. اما خدا این شخص خرابکار را، هر که میخواهد باشد، به سزای اعمالش خواهد رساند.
11ای دوستان ایماندار، اگر به گفتۀ بعضی، من هنوز ضرورت ختنه را اعلان میکنم، پس چرا باز مورد اذیت و آزار قرار دارم؟ اگر چنین میکردم، دیگر کسی از پیام من دربارۀ صلیب رنجیدهخاطر نمیشد.
12اما آنانی که فکر شما را مضطرب میسازند و میخواهند عضوی از بدنتان را با ختنه کردن، ناقص سازند، راه را تا انتها بروند و خودشان را کاملاً اخته کنند!
Serve One Another in Love
13برادران عزیز، خدا به شما آزادی عطا کرده است، اما آزادی نه برای پیروی از خواستههای نفستان، بلکه برای محبت کردن و خدمت کردن به یکدیگر.
14زیرا تمام دستورهای خدا، در این دستور خلاصه میشود که: «همسایهات را همچون جان خویش دوست بدار.»
15اما اگر مدام در حال زخم زبان زدن به هم و دریدن یکدیگر باشید، احتیاط کنید، چرا که اگر کماکان به این روش ادامه دهید، نتیجهاش نابودی کامل یکدیگر خواهد بود.
The Works of the Flesh and the Fruit of the Spirit
16از این رو، به شما توصیه میکنم که از اوامر روح خدا پیروی کنید؛ او به شما خواهد آموخت که چه بکنید و کجا بروید. در این صورت دیگر بردهٔ امیال نفس سرکش خود نخواهید بود.
17تمایلات طبیعت نفسانی برخلاف تمایلات روح خدا است. و روح خدا به ما تمایلاتی میبخشد که برخلاف طبیعت نفسانی است. این دو نیرو، دائماً با یکدیگر در حال جنگند. در نتیجه، هر کاری بخواهیم انجام دهیم، از تأثیر این نیروها عاری نیست.
18اما هرگاه روح خدا شما را هدایت کند، دیگر زیر حکم شریعت نیستید.
19هنگامی که از تمایلات نفسانی خود پیروی میکنید، زندگیتان این نتایج را به بار میآوَرَد: بیبند و باری جنسی، ناپاکی، هرزگی؛
20بتپرستی و جادوگری و احضار ارواح؛ دشمنی و دو به هم زنی؛ کینهتوزی و خشم؛ خودخواهی و نفعطلبی، شکایت و انتقاد و بهانهجویی؛ در اشتباه دانستن دیگران و بر حق شمردن خود و اعضای گروه خود؛
21حسادت و مستی و عیاشی و چیزهایی از این قبیل. همانطور که قبلاً هم اشاره کردم، باز تکرار میکنم هر که اینچنین زندگی کند، هرگز در ملکوت خدا جایی نخواهد داشت.
22اما هرگاه روح خدا زندگی ما را هدایت فرماید، این ثمرات را در زندگی ما به وجود خواهد آورد: محبت، شادی، آرامش، بردباری، مهربانی، نیکوکاری، وفاداری، فروتنی و خویشتنداری.
23هیچیک از این صفات پسندیده، تضادی با احکام مذهبی و شریعت یهود ندارند.
24آنانی که از آنِ مسیح عیسی میباشند، امیال نفسانی و هوسهای ناپاک خود را بر صلیب مسیح میخکوب کردهاند.
25اگر اکنون با قدرت روح خدا زندگی میکنیم، لازم است که هدایت او را در تمام قسمتهای زندگی خود بپذیریم.
26خودپسند نباشیم و یکدیگر را نرنجانیم و به یکدیگر حسادت نورزیم.
에스겔 32
A Lament for Egypt, the Sea Monster Caught in the Net
1در سال دوازدهم تبعیدمان، در روز اول ماه دوازدهم، این پیغام از جانب خداوند به من رسید:
2«ای پسر انسان، برای پادشاه مصر ماتم بگیر و به او بگو: تو در میان قومهای جهان خود را یک شیر ژیان میدانی، در حالی که شبیه تمساحی هستی که در رود نیل میگردی و آبها را گلآلود میکنی.
3«پس خداوند یهوه میفرماید: لشکری بزرگ میفرستم تا تو را به دام من انداخته، به ساحل بکشند.
4من تو را در آنجا روی خشکی رها میکنم تا بمیری. تمام پرندگان و جانوران وحشی بر سر تو میریزند و تو را خورده، سیر میشوند.
5تمام تپهها را از گوشت تو میپوشانم و از استخوانهایت درهها را پر میسازم.
6از خون تو زمین را سیراب میکنم و با آن کوهها را میپوشانم و درهها را لبریز میگردانم.
7وقتی تو را خاموش کردم، پردهای بر آسمان میکشم و ستارهها را تاریک میگردانم، آفتاب را با ابرها میپوشانم و نور ماه بر تو نمیتابد.
8بله، سراسر سرزمین تو تاریک میگردد. حتی ستارگان درخشان آسمان تو نیز تاریک میشوند.
9«وقتی تو را از بین ببرم، دل بسیاری از قومهای دور دست که هرگز آنها را ندیدهای، محزون میشود.
10بله، بسیاری از ممالک هراسان میشوند و پادشاهان آنها به سبب آنچه که بر سرت میآورم به شدت میترسند. وقتی شمشیر خود را در برابر آنها تاب دهم، به وحشت میافتند. در روزی که سقوط کنی همهٔ آنها از ترس جان خود خواهند لرزید.»
11خداوند یهوه به پادشاه مصر میفرماید: «شمشیر پادشاه بابِل بر تو فرود میآید.
12با سپاه بزرگ بابِل که مایهٔ وحشت قومهاست، تو را از بین میبرم. غرور تو در هم میشکند و قومت هلاک میشوند.
13تمام گلهها و رمههایت را که در کنار آبها میچرند، از بین میبرم و دیگر انسان یا حیوانی نخواهد بود که آن آبها را گلآلود سازد.
14پس آبهای مصر شفاف و روان و مثل روغن زیتون صاف خواهند بود؛ این را من که خداوند یهوه هستم میگویم.
15هنگامی که مصر را ویران کنم و هر آنچه در آن است از بین ببرم، آنگاه او خواهد دانست که من خداوند یهوه هستم.»
16خداوند یهوه میفرماید: «برای بدبختی و اندوه مصر گریه کنید. بگذارید همهٔ قومها برای آن و ساکنانش ماتم گیرند.»
Egypt and the Hordes of Nations Gone Down to the Pit
17دو هفته بعد پیغامی دیگر از جانب خداوند به من رسید:
18«ای پسر انسان، برای مردم مصر و سایر قومهای بزرگ گریه کن و آنها را به دنیای مردگان بفرست.
19به مصر بگو: ”تو به زیبایی خود افتخار میکنی، ولی بدان که به دنیای مردگان خواهی رفت و در کنار آنانی که حقیر میشمردی قرار خواهی گرفت.“
20مصریها نیز مانند بقیهٔ کسانی که با شمشیر کشته شدهاند، خواهند مرد. همهٔ آنها از دم شمشیر خواهند گذشت.
21وقتی همراه همپیمانانش به دنیای مردگان وارد شود، جنگاوران بزرگ خواهند گفت که مصر و همپیمانانش آمدهاند تا در کنار کسانی که تحقیر کرده و کشتهاند قرار گیرند.
22«بزرگان آشور در آنجا خفتهاند و قبرهای مردم آشور که همه با شمشیر کشته شدهاند، گرداگرد ایشان است.
23قبرهای آنها در قعر دنیای مردگان است و همپیمانانشان در اطراف ایشان قرار دارند. این مردانی که زمانی در دل بسیاری ترس و وحشت ایجاد میکردند، حال مردهاند.
24-25 «بزرگان عیلام در آنجا خفتهاند و قبرهای مردم عیلام که با شمشیر کشته شدهاند، گرداگرد ایشان است. این مردانی که در زمان حیات خود باعث ترس قومها میشدند، حال، با خجالت و رسوایی به قعر دنیای مردگان رفته، در کنار کشتهشدگان قرار گرفتهاند.
26«بزرگان ماشک و توبال در آنجا خفتهاند و قبرهای مردمانشان گرداگرد ایشان است. این مردانی که زمانی در دل همه رعب و وحشت ایجاد میکردند، حال با رسوایی مردهاند.
27آنها مانند سرداران نامور که با سلاحها، شمشیرها و سپرهای خود، باشکوه فراوان به خاک سپرده میشوند، دفن نشدهاند بلکه مثل اشخاص عادی دفن شده و به دنیای مردگان رفتهاند، زیرا در زمان حیات خود باعث رعب و وحشت بودند.
28«تو نیز ای پادشاه مصر، از پای درآمده، به کسانی که با رسوایی کشته شدهاند، ملحق خواهی شد.
29«ادوم نیز با پادشاهان و بزرگانش در آنجا است. آنها نیز با وجود عظمت و قدرتشان به قعر دنیای مردگان رفته و در کنار کسانی که با رسوایی کشته شدهاند قرار گرفتهاند.
30«تمام بزرگان شمال و همهٔ صیدونیها در آنجا هستند؛ مردانی که زمانی با قدرت خود مایهٔ وحشت و هراس مردم بودند، حال، با خجالت و رسوایی به قعر دنیای مردگان رفته و در کنار کشتهشدگان قرار گرفتهاند.»
31خداوند یهوه میفرماید: «وقتی پادشاه مصر با سپاه خود به دنیای مردگان برسد به این دلخوش خواهد شد که تنها او نبوده که با تمام سپاهش کشته شده است.
32هر چند من پادشاه مصر را مایهٔ رعب و وحشت ساختهام، ولی او و تمام سپاهش از پای درآمده، به کسانی که با رسوایی کشته شدهاند ملحق خواهند شد.»
시편 80
Restore Us and Bring Us Back
1ای شبان اسرائیل، به صدای ما گوش فرا ده! ای که قبیلهٔ یوسف را مانند گلهٔ گوسفند رهبری میکنی، جلال و شکوه خود را بنمایان! ای خدایی که بر فراز کروبیان جلوس فرمودهای،
2قدرت خود را بر قبایل افرایم، بنیامین و منسی آشکار ساز! بیا و ما را نجات ده!
3ای خدا، ما را به سوی خود بازآور و به ما توجه فرما تا نجات یابیم.
4ای خداوند، خدای لشکرهای آسمان، تا به کی بر قوم خود خشمگین خواهی بود و دعاهای آنها را اجابت نخواهی کرد؟
5تو به ما غصه دادهای تا به جای نان بخوریم و کاسهای پر از اشک تا به جای آب بنوشیم!
6سرزمین ما را به میدان جنگ قومها تبدیل کردهای و ما را مورد تمسخر دشمنان ساختهای.
7ای خدای لشکرهای آسمان، ما را به سوی خود بازآور! بر ما نظر لطف بیفکن تا نجات یابیم.
8ما را همچون یک درخت مو از مصر بیرون آوردی و در سرزمین کنعان نشاندی و تمام قومهای بتپرست را از آنجا بیرون راندی.
9اطراف ما را از بیگانگان پاک کردی و ما ریشه دوانیده، سرزمین موعود را پر ساختیم.
10سایهٔ ما تمام کوهها را پوشاند و شاخههای ما درختان سرو را فرا گرفت.
11تمام سرزمین موعود را تا به دریای بزرگ و رود فرات در برگرفتیم.
12اما اکنون دیوارهای ما را فرو ریختهای؛ هر رهگذری دستش را دراز میکند و خوشهای میکند! چرا، ای خدا، چرا؟
13گرازهای جنگل، ما را پایمال میکنند و حیوانات وحشی، ما را میخورند.
14ای خدای لشکرهای آسمان، روی خود را به سوی ما بازگردان و از آسمان بر این درخت مو نظر کن و آن را نجات ده!
15از این نهالی که با دست خود آن را نشاندهای، و از فرزندی که بزرگش کردهای، محافظت فرما،
16زیرا دشمنان آن را مانند هیزم میسوزانند. خدایا، بر دشمنان غضب فرما و آنها را نابود کن.
17از قومی که برای خود برگزیده و چنین قوی ساختهای، حمایت کن!
18ما دیگر از تو روی گردان نخواهیم شد. ما را زنده نگاه دار تا نام تو را ستایش کنیم.
19ای خداوند، خدای لشکرهای آسمان، ما را به سوی خود بازآور و به ما توجه فرما تا نجات یابیم.